مرتضى راوندى

137

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

داستانهاى پهلوانى و حماسى ايران را به نظم آورد . . . » « 1 » در ميان پژوهندگان و محققينى كه به نقدوبررسى شاهنامه همت گماشته‌اند ، شادروان محمد على فروغى ، بيشتر به تعاليم اخلاقى ، پند و اندرزها و روح عدالت‌خواهى و دادگسترى شاعر عنايت كرده و گزيده‌يى از تعليمات اجتماعى او را گرد آورده است : به‌نظر فروغى : « از خصايص فردوسى پاكى زبان و عفت اوست ، در تمام شاهنامه يك لفظ يا يك عبارت مستهجن ديده نمىشود ، و پيداست كه فردودسى بر خلاف غالب شعراى ما ، از آلوده كردن خود به هزليّات و قبايح احتراز داشته است ، و هرجا كه به مقتضاى داستانسرايى مطلب شرم‌آميزى مىبايست نقل كند بهترين و لطيف‌ترين عبارات را براى آن يافته است . چنان كه در داستان ضحاك آنجا كه مىخواهد بگويد پسرى كه به كشتن پدر راضى شود حرامزاده است اين قسم مىسرايد : به خون پدر گَشت هم داستان * ز دانا شنيدستم اين داستان كه فرزند بَد گَر بُوَد نره شير * به خون پدر هم نباشد دلير مگر در نهانى سخن ديگر است * پژوهنده را راز با مادر است در داستان عشق‌بازى زال بارودابه آنجا كه عاشق و معشوق به ديدار يكديگر رسيده‌اند مىفرمايد : همى بود ، بوس و كنار و نبيد * مگر شير كو گور را نشكريد عفت‌طلبى فردوسى به‌اندازه‌ايست كه در قضايايى هم كه به اقتضاى طبيعت بشرى بىاختيار واقع مىشود رضا نمىدهد كه پهلوانان او مغلوب نفس شده و از حدود مشروع تجاوز كرده باشند . چنان كه در قضيهء تهمينه كه در دل شب درحاليكه رستم خوابست به بالين او مىرود و وجود خود را تسليم او مىكند ، با آنكه رستم مسافر بوده و يك شب بيشتر آنجا اقامت نداشته ، واجب مىداند كه موبدى حاضر شود و از پدر تهمينه اجازهء مزاوجت او را با رستم بگيرد و در نتيجه ، همان شبانه : بدان پهلوان داد او دخت خويش * بدان‌سان كه بوده است آئين و كيش چو بسپرد دختر بدان پهلوان * همه شاد گشتند پير و جوان به شادى همه جان برافشاندند * بر آن پهلوان آفرين خواندند كه اين ماه نو ، بر تو فرخنده باد * سر بدسگالانِ تو كَنده باد چو انباز او گشت با او براز * ببود آن شب تيره تا ديرباز

--> ( 1 ) . مجتبى مينوى : نقد حال « فردوسى و مقام او » از ص 114 به بعد ( به اختصار )